تبليغاتX
زیر پوست تحریریه

آقا همه سايت هاي خبري در ابتداي سال جديد ميلادي خبر برترشون رو اختصاص دادن به مجموعه وقايع مهم سالي كه گذشت ما هم گفتيم زير پوست تحريريه چه كم از بي بي سي و فاكس نيوز دارد؟ پس چنين شد كه خواستيم وقايع الاتفاقيه تحريريه رو به سمع و نظر عزيزان تشنه خبر برسونيم اما چند تا مشكل هست اول اينكه اگه با سال ميلادي كار كنيم  بايد پيه  حرف و حديث هاشو هم به تن بماليم و انگ عامل استكبار بودن را به جان بخريم و دوم اينكه هنوز اين خبرگزاري 1سالش نشده و تازه داره دندوناش جوونه مي زنه هر چند كه خودمون اعتقاد داريم تو عرصه خبر يك شبه ره صد ساله رفتيم ، به قول فردوسي " چو يكسال شد همچو 10 سال بود".

خلاصه اگه بخوايم اين سه ماه رو بررسي كنيم بايد بگيم كه سرانه فضامون از 20 سانت به 11.5 سانت كاهش پيدا كرد چرا كه آقاي سردبير 30 تا صندلي كه از زمان جنگ رسانه اي چند ماه پيش به جا مونده بود رو به عنوان غنيمت و از ترس اينكه همين هم گيرش نياد و از ………..   برداشت و بعد از اون همه جون كندن خدا روشكر اينش هم به ما رسيد و تنها سودي كه داشت هر كدوم از بچه ها الان 3 تا صندلي دارن و مي تونن در مواقع خستگي و يا مواقعي كه دارن فكر مي كنن كه تو كار كي بذارن تا مديون مردم عزيزمون نشن ، دراز به دراز رو 2تاي ديگه لم بدن و دعا به جون سردبير كنن ، اينقدر هم دعاهاشون مورد قبول درگاه حق تعالي قرار ميگيره كه الان دقيقا 1 هفته اس كه آقاي سردبير به همراه اهل و عيال آنفولانزاي گواته مالايي گرفتن و خوب هم نمي شن و در منزل استراحت مي كنن ، ما هم به حكم وظيفه داريم بچه هارو قسم مي ديم كه دست از دعاي خيرشون بردارن تا بلكه آقاي سردبير ما به عرصه رياست كردن و رياضت دادن به بچه ها برگرده.

انشا ا…

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 18:37  توسط خبرنگار يه خبرگزاري | 

                                                                                                                                                بنده رو بابت چند روز تاخير در امر انعكاس وقايع تحريريه و زير آب زدن بچه ها و اتفاقات ريز و درشت خبرگزاري ببخشيد ، باور بفرماييد دو هفته بيشتر تا امتحانات پايان ترم نمونده و از اونجايي كه دانشگاه آزاد دلش زود زود براي دانشجوهاش تنگ مي شه و تمام تلاشش رو به كار مي گيره تا دانشجويان عزيز حداقل پانزده ترم به جرگه مديران و مهندسان جامعه بپيوندند و خبرنگار و خونه دار و بچه دار هم فرقي براش نمي كنه (آخه دلش براي گرفتن شهريه و بريدن گوش دانشجويان بخت برگشته مي تپه) ، لذا با اين وضع درس خواندن و با اين مساعدت سردبير محترم و مرخصي هاي با حقوق در فصل امتحانات ، اگر خدا بخواد 30 سال ديگه دست پسرم رو مي گيرم و با هم ميريم و مدركمون رو مي گيريم.

خلاصه بعد از چند روز دور بودن از عرصه و از همه جا بي خبر به محض ورود به اين تحريريه مصفا ، ديدم يه عده نشستن زمين و حاق حاق زار مي زنن بقيه هم طوري با دمشون گردو خرد و خاكشير مي كنن كه اينگار پانصد هزار تومان اضافه حقوق گرفتن ، بعد از پرس و جوي فراوان و يه نيم نگاه به روزنامه هاي ورزشي متوجه باغ گلي شدم كه پرسپوليس تنها توي 90 دقيقه كاشته ، باغي كه بهترين و سريع ترين باغبان براي كاشت اوون حداقل يك سال وقت مي خواد، از اونجايي هم كه امروزه دانشگاه آزاد قبل از برق و آب لوله كشي به نقاط دور افتاده مي ره ،بي اطلاعي ما از اين ركورد شكني بزرگ تاريخ خيلي جاي تعجب نداره.

خلاصه اين مساله اگه هيچ دستاوردي نداشت حداقل به همه مديران و سردبيران عزيز نشون داد كه دوره مديريت به روش پرويني تاريخ مصرفش گذشته و مثل يه غذاي فاسد ، گند مي زنه به اعضا و جوارح دوستان.

البته من همين جا بايد سنت شكني كنم و مراتب تشكر خودم رو به سردبير عزيز اعلام كنم كه از اول هم با روش پرويني مخالف بودن

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 13:0  توسط خبرنگار يه خبرگزاري | 

نميدونم امروز از اتفاقات خنده دارو شيرين تحريريه بنويسم يا از خاطره تلخ بم كه امروز سالگردشه و بعد از گذشت 2سال عين روز اول آدم رو به درد مياره و زخميه كه شايد هميشه تازه بمونه ، چه بسا با گذر زمان و يه نيم نگاهي به سرگذشت و آينده بم و بمي ها به يه درد مزمن و رنج آور تبديل بشه ، شايد تا حالا اينقدر به گرفتن حقوق بي ميل نبوديم و شايد تحريريه ما ديگه اين قدر بي بخار وسرد و گرفته اوونم تو روز حقوق نباشه ، هر روز از بي پولي ناليديم و به طنز و جدي تو زير پوست تحريريه گفتيم تا بلكه آقاي سردبير در امر پرداخت حقوق تعجيل كنه ، اما امروز يعني روز موعود براي جيب هاي خالي مون هيچ كس دل و دماق نداشت كه براي كسري حقوقش جنگ و دعوا راه بندازه ، سردبير بنده خدا هم حق داره ، ميگه من به چه سازشما بايد برقصم؟ تا امروز كه من رو براي  حقوق كچل كرديد و آبروي خبرگزاري رو تو وبلاگ و اينور و اوونور برديد و تا تونستيد توطعه چيديد ، امروزم كه داريم حقوق مي ديم اين قدر بي ميل و دپرس هستين.

نميدونم شايد اتفاقاتي مثل تركيدن لوله آب( گلاب به روتون) دستشويي و حاشيه هاي خنده دار اين قضيه و استفاده از قابلمه بجاي آب لوله كشي براي رفع حاجت و سوتي هاي غير منتظره و آبدار بنده كه هر كدومش براي 1 هفته سوژه خنده خبرگزاري كافيه ، امروز فقط تونست چند لحظه يه خنده آبكي رو لب بچه ها بنشونه و بعد از اون باز هم فضاي غم زده و افسرده ، فضاي غالب تحريريه بود.

به اميد روزي كه سالروز آبادي و سرسبزي بم و بمي ها در تمام دنيا ، باعث شادي همگي ، چه با جيب پر و چه با جيب خالي بشه……..    

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 18:40  توسط خبرنگار يه خبرگزاري | 

آقا اين سردبير ما از حربه جالبي براي پيچش حقوق اين قشر زحمت كش و آسيب پذير و عموما بدهكار و تحت تعقيب جامعه استفاده مي كنه ، اونم اينه كه به محض اين كه سوم ماه ميگذره و بچه ها به نان خشك خوردن روي ميارن و موعد اقساطشون ميرسه و كمكم زمزمه  اعتراض هم به گوش مي رسه آقاي سر دبير با عواملي كه در تحريريه دارن و به نحو احسن نقش ستون پنجمي ها رو بازي مي كنن ، از جيك و پيك بچه ها و احتمال شورش در تحريريه با خبر مي شن و در يك حركت برق آسا و پاتكي ناگهاني شروع مي كنن به همه گير دادن ، عزل و نصب مي كنن ، دك و پز چند نفر عرش نشين رو با فرش ويا با سراميك كف تحريريه آشنا مي كنن و چهار نفر رو هم كه ديگه با پرز فرش يكي شدن رو به عرش اعلا مي برن ، بسيار عصباني به همه گير مي دن حتي پا رو از اين هم فرا تر ميگذارن و بدون عاقبت انديشي و با اعتماد به نفسي خاص سر برادر خانوم خودشون كه اتفاقا از دوستان منه هم داد مي زنن تا بقيه حساب كار دستشون بياد و واژه اي بنام حقوق براي هميشه از يادها بره.

خلاصه با اين روش كاملا ابتكاري و استعماري هر گونه تقاضا براي حقوق عقب افتاده و به حق اين قشر آسيب پذير در نطفه خفه مي شه و بازم بازار دستي گرفتن براي خلاصي موقتي از دست بدهكار ها داغ مي شه كه البته اين هم مثل آستامينوفن كوديين عمل مي كنه و وقتي كه اثرش مي پره و طرف بعد از 48 ساعت ، وام قرض الحسنه اي كه در يك حركت نمادين و در راستاي صحه گذاشتن به جمله معروف فردين زندس رو با سود 90 در صد مطالبه مي كنه عمق فاجعه بيشتر معلوم ميشه ، در نهايت هم به اين نتيجه مي رسي كه اضافه وزن داري و در اين شرايط نهار اصلا براي سلامتي خوب نيست ، شام رو هم كه از قديم گفتن بده دشمنت بخوره استثنا هم نداره

تو اين اوضا كه تاكييد اكيد شده كه با اتوبوس اينور و اونور بري ، بدترين خبر ممكن هم كه اعتصاب برادران راننده شركت واحد ه رو هم ميشنوي ، ناگهان ياد سخن گوهر بار زن برادر همسايه عمت اينا كه از قول دكتر كرماني ، تاكيد زيادي به پياده روي براي حفظ سلامت و تناسب اندام داشت مي افتي و به همين علت اصلا به استفاده از تاكسي فكر هم نمي كني .

در نهايت هم براي اينكه از فضاي بلا استفاده جيب شلوارت ، استفاده مثبتي كرده باشي ، براي همه كنه ها و شپش ها كارت عضويت صادر مي كني تا بتونن قانون مند تو جيبت پشتك بزنن.

در نهايت هم به اين نتيجه ميرسي كه براي خالي نبودن عريضه و به اميد واهي حقوق كه ممكن وقت گل ني به دستت برسه بياي و عين بچه آدم در خدمت جامعه خبري باشي ، اينجوري هم تو راضي هستي هم سردبير پس گور باياي ناراضي...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 13:28  توسط خبرنگار يه خبرگزاري | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
الان ۴ ساله كه دارم كاره خبر ميكنم ، توي تمام طول اين مدت سخت ترين قسمت كارم لحظه شروع نوشتن مطلبم بوده ، از مصاحبه بگير تا خبر روز و تحليل و گزارش و مقاله ولي به قول خودمون استارت رو كه زدم حالا يكي بايد بياد و جلوي فرسايش زيادي قلم منو بگيره ، اين مشكل تو وبلاگ هم دست از سر من برنميداره ، خيلي عذاب كشيدم و فسفر و آي كيو مصرف كردم تا قدم اول رو بردارم و شروع كنم به نوشتن ، نمي دونم شايد همين الان با اين مقدمه استارتو زده باشم حد اقل اينه كه گفتم چيكارم

نوشته های پیشین
فروردین 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
تلخ و شيرين
اخبار ، مقالات و گزارش ها(فناوری اطلاعات)
پیوندها
وبلاگ مدیرعامل
خبرگزاري ايسنا
خبرگزاري ايرانيوز
خبرگزاري ورزش ايران (ipna)
خبرگزاري فارس
خبرگزاري كار ايران (ilna)
خبرنامه گويا
زیر آب ورزش
وبلاگ شخصی سید مجتبی بابایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان