![]() |
![]() |
|
|
بلا فاصله پس از انتشار مطلب زير تحت عنوان صداي تحريريه كه به بررسي كيفيت ، ميزان خش ، درصد گوش خراشي و آناليز پرتو ماورا بنفش صداي دوستان خبرنگار اختصاص داشت بنده مورد لطف همه اعضاي تحريريه قرار گرفتم واز اوون روز تا امروز و احتمالا حالا حالا ها مورد بايكوت قرار گرفتم و از حضور در سر سفره سوسيس تخم مرغ محروم شدم تا ياد بگيرم كه هم اگه آدم نهار نخوره شبا راحت تر مي خوابه و هم اينكه با هر چيزي نبايد شوخي كنه ، كم مونده بود بخش فني خبرگزاري به حال و روز سفارت دانمارك و فرانسه دچار بشه ، البته بايد خاطر نشان كنم كه هم اوونا حقشون بود هم من ، تا هم دانماركي ها و هم من ياد بگيريم با هر چيزي نبايد شوخي كرد. البته من بيچاره كه از اينجا رونده شدم و تنها جايي كه برام باقي مونده بود آغوش گرم همشهري هاي آذري ما بود كه اوون هم به علت اهانت به ساحت ته لحجه عزيزلاري به زمين گرم تبديل شد خلاصه ما شديم مصتاق بارز اره ونشيمن گاه كه نه راه پس داريم و نه راه پيش. در نهايت مجبور شدم دعوت آقاي سردبير رو كه پروژه اش زمين مونده بود و بابت هر روز تاخير به صورت تصاعدي 10 هزار تومان از آب باريكه ما ميزد رو لبيك بگم و خودم اخبار رو به سمع دوستان برسونم ، كه البته بعد از شنيدنش خودم فهميدم چه چيزي خوردم در نتيجه از همين جا از همه دوستان عذر خواهي مي كنم و مي خوام كه با صداي شيوا و رساي خودشون همه ما رو به فيض برسونن ، از اين پس هم راس ساعت 25 اخبار صوتي به زبان آذري براي هموطنان عزيز آذري زبان ارسال خواهد شد ، انشا الله كه اين اقدامات اسباب تحكيم روابط رو فراهم كنه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 12:45 توسط خبرنگار يه خبرگزاري |
|
|
آقا ما نشد يه كاري انجام بديم و يجاش گير و گور نداشته باشه ، متاسفانه اين يكي كه ما به عنوان يك حركت انقلابي در عرصه اطلاع رساني ازش ياد مي كنيم و اعتقاد داريم كه ابتكار جالب وارزشمندي و جويندگان و تشنگان خبر هم حسابي تقدير كردن ، داره باعث پاشيده شدن كانون گرم تحريريه مي شه ، قطعا تا الان نفهميدين چي شد و من چي گفتم ، حق دارين خودمم نفهميدم ، الان شفاف سازي مي كنم آقا ما اومديم سيستم اخبار صوتي خبرگزاري رو راه اندازي كرديم تا هر روز اهم اخبار توسط يكي از بچه هاي تحريريه خونده بشه و روي سايت خبرگزاري قرار بگيره تا يه باري رو از روي دوش چشمان عسلي مخاطبان عزيز برداريم و خداي نا كرده موجب تضعيف سوي چشمان عزيزان نشيم ، اين قضيه توجيه اقتصادي هم داره چرا كه هزينه سرانه چشم پزشكي رو توي كشور هم به شدت كاهش مي ده. خلاصه اومديم از بچه ها تست صدا گرفتيم تا ببينيم كي مي تونه از پس اين مسووليت خطير بر بياد ، آقا به محض اينكه اعلام كرديم به يه گوينده ترجيها خانوم نيازمنديم ، همه عزيزان به سرعت به سمت عطاري سر كوچه هجوم بردن تا يه مقداري تخمه شربتي تهيه كنن تا صداي نخراشيدشون رو صيقل بدن ، جالب قضيه اينجاست كه نفر اول حقوق 3 ماه خودشو جلو جلو از آقاي سردبير گرفت تا همه تخمه شربتي ها رو يجا بخره و به بقيه هيچي نرسه ، خلاصه بعد از كش و قوص فراوان به محض اينكه اولين خبر رفت روي سايت ، در اقصي نقاط تحريريه بساط غيبت بر پا شد و خانوماي محترم گير دادن به صداي همديگه ، خلاصه يه نخودچي مي خوردن و مي گفتن اه اه اه عجب صداي ضايعي بد بخت شنونده ها چه گناهي كردن آخه و ......... اول فكر كرديم انتقاد ها سازنده و در راستاي حفظ آبروي خبرگزاريه ، در نتيجه اومديم گوينده محترم رو عوض كرديم اما باز هم همين نهضت ادامه داشت ، خلاصه بازار غيبت داغ داغ شد طوري كه ديگه هيچكس روي ديدن همديگه رو نداشت و خانوما سايه همديگه رو با تير مي زدن ، خلاصه ما هم با درك وخامت اوضاع و تشكيل جلسه فوري با آقاي سردبير تصميم گرفتيم از يكي از برادران آذري زبان استفاده كنيم كه حالا كه مي خوان غيبت كنن حد اقل حقيقت رو بگن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 14:30 توسط خبرنگار يه خبرگزاري |
|
|
بعد از مدت ها سلام ، باور بفرماييد اين چند صباحي كه در خدمتتون نبودم و از آمار و اتفاقات ريز و درشت اين تحريريه قشنگ بي خبر مونديد رفته بودم شهرستان و فقط دوتا مي زدم تو سر خودم و دوتا تو سر كتاب البته قبلش يه دوره فشرده پاچه خواري زير نظر پيش كسوتان اين رشته كه مفتخر به پوشيدن پيراهن تي خلاصه بعد از 20 روز زندماني توي شهر غريب و مسايل حاشيه اي كه بواسطه مصلحت طلبي از گفتن اوونها معذورم (البته همه دانشجويان عزيزي كه به خاطر استنشاق هواي پاك ، شهر ها و روستا هاي دور افتاده رو براي ادامه تحصيل انتخاب كردن مي دونن من چي مي گم) خلاصه به خاطر اينكه ما اهل تحريريه كه خيلي زود به زود براي هم دلتنگ مي شيم ، نرسيده و خسته راه پا شدم و اومدم اينجا كه ديدم هر كدوم از بچه ها يه گوشه اي ولو افتادن و دكترجكول مجموعه يا همون شمس خودمون داره بچه ها رو ويزيت مي كنه ، باز دمش گرم دفترچه تامين اجتماعي هم قبول مي كنه ، خلاصه بعد از ويزيت و تشكيل كميسيون پزشكي و كشف نوع ويروس ،( البته اسم علميش هم گفت ولي چون من تركيم دست و پا شكستس يادم رفت) رفت و از داروخانه شبانه روزي 10 كيلو شلقم گرفت ، خلاصه چشمتون روز بد نبينه دارو بود كه به خورد بچه ها مي ده از شلقمينوفن و پنه شلقمين بگير تا بخوره شلقم و شلقم آب پز هر 6 ساعت يكبار، براي اينكه خطرهم به كلي رفع بشه نهار شلقم با تخم مرغ داريم اونم آب پز چون سرخ كردني اصلا براي بچه ها خوب نيست به قول آقاي شمس " بو گورس مورس لاري هامميسي فيليم دي هچ بيريسي درد ديمز فقط شالوار ،نه نه ببخشيد شالقام". خدا به داد ما برسه با اين متد شلقم درماني………. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 14:5 توسط خبرنگار يه خبرگزاري |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
الان ۴ ساله كه دارم كاره خبر ميكنم ، توي تمام طول اين مدت سخت ترين قسمت كارم لحظه شروع نوشتن مطلبم بوده ، از مصاحبه بگير تا خبر روز و تحليل و گزارش و مقاله ولي به قول خودمون استارت رو كه زدم حالا يكي بايد بياد و جلوي فرسايش زيادي قلم منو بگيره ، اين مشكل تو وبلاگ هم دست از سر من برنميداره ، خيلي عذاب كشيدم و فسفر و آي كيو مصرف كردم تا قدم اول رو بردارم و شروع كنم به نوشتن ، نمي دونم شايد همين الان با اين مقدمه استارتو زده باشم حد اقل اينه كه گفتم چيكارم
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
تلخ و شيرين اخبار ، مقالات و گزارش ها(فناوری اطلاعات) |
| پیوندها |
|
وبلاگ مدیرعامل خبرگزاري ايسنا خبرگزاري ايرانيوز خبرگزاري ورزش ايران (ipna) خبرگزاري فارس خبرگزاري كار ايران (ilna) خبرنامه گويا زیر آب ورزش وبلاگ شخصی سید مجتبی بابایی |
|
RSS
|