دنياي عكاسي دنياي عجيبي است پر از تضادها، از زماني كه وارد دنياي عكاسي شدم، آنهم عكاسي خبري و اجتماعي، جالب توجه ترين سوژهاي كه به آن برخورد كردم و در پي شكار و ثبت آن بودم تضادها بودند زشتي ها و زيبايي ها رفاه وفقر، عدالت و بي عدالتي، شعار و عمل و مورادي از اين دست براستي ثبت اين تضادها چه ناخوشايند است كه البته بر پيشاني ما نوشته اند كه ببينيم و نبينيم و بر پيشاني عكاسها كه ثبت كنيم و لمس كنيم و باز هم نبينيم دنياي عكاسي، دنياي تضاد است. تيمي به رسم هر مسابقه مي برد و شادي ثبت مي كني وغرور و تيمي مي بازد و به شرط غيرت اشك ثبت مي كني و حسرت، سياستمداري در ديداربا همتاي خود كه يكي از موضع قدرت سخن مي گويد كه وقتي ثبت مي كني اقتدار مي بيني و شايد بي عدالتي و ديگري كه وقتي از صورتش عكس مي گيري لبي خاموش است و سري افكنده به هر حال به شرط ايجاب كارات هميشه تضاد مي بيني ، ولي گاهي اوقات، بعضي افراد تمام معادلات تو را بر هم مي زنند گويي كه تو را به مصاف مي خوانند و تو به عنوان عكاس و مامور ثبت لحظه ها و تضادها در پي ثبت تضاد در آنها مي گردي كه هرچه مي گردي كمتر مي يابي و اينجاست كه چيزهايي ديگر ذهن تو را به خود مشغول مي كند كه براستي اين كيست؟ يك مدير مثل ساير مديران؟ يك خدمتگذار مثل ساير خدمتگذاران؟ يك انسان با همان جنس انساني كه ما هم به همان ميزان و ازهمان جنس هستيم؟ وقتي كه خودت به خودت جواب مثبت مي دهي كه سوالي را كه از خود پرسيده اي پاسخ گفته باشي، درست درهمين لحظه است كه خيلي عظيمي از سوال ها درذهنت هويدا مي شود كه پس چطور مي شود كه اينهمه تفاوت بين ما انسان ها؟ بين ما مديران؟ بين ما خدمتگزاران؟ مگر از يك جنس نبوديم؟ مگر با يك شعار پا به ميدان نگذاشته ايم باز هم اينهمه تضاد؟ اما با وجود اين همه تضاد بين او و ساير مديران تصميم ساز اين فرد با يكسال پيش خود هيچ تفاوتي ندارد با پنج سال پيش خود نيز چنين است و با زماني كه من به خاطر دارم نيز چنين است. از زماني كه كليد كلان شهر تهران به او سپرده شد تا به امروز سعي كردم به عنوان عكاسي كه مي خواهد آرشيوي از روند آباداني شهر خود داشته باشد در تمامي برنامه هاي عمراني و يا سخنراني هاي او حضور داشته باشم. تا شايد بتوانم به اين بهانه عكسي متفاوت از او بگيريم و در اين مسابقه يكنفره كه بين خودم و حس تنوع طلبي و لجبازي خودم برگزار كرده ام پيروز شوم اما تا به امروز كه هر چه از او ثبت كرده ام جز انرژي زايد الوصف و خستگي ناپذيري در چهره اش و رعايت ادب و كلامي مقتدر در عين خشوع در برابر مردم از زبانش، نه ديده و نه شنيدهام، كه وقتي زمان استراحت او را در روز زبان نزديكانش مي شنوم بيشتر احساس شكست مي كنم انسان عجيبي است با چهره اي فتوژنيك كه بارها با لبخندهايش در عكسهايم لبخند زده ام و بارها از اين طريق رفع خستگي و كسالت كرده ام، حسرت به دلم ماند تا عكسي از او داشته باشم با چشم هاي خواب آلوده كه براي ثبت چنين لحظه اي از 5 صبح تا 12 شب را امتحان كرده ام كه البته بعد از اين ساعت ديگر خواب مجالم نداد تا باز هم ظاهراً تلاش بيهوده كنم، اما نزديكان او مي گويند او تنها از ساعت 1 شب تا 3 الي 4 صبح را استراحت مي كند و من هر وقت كه قرار است او را در ساعات اوليه صبح ببينم سعي كرده ام ساعت 10 شب به رخت خواب بروم تا مبادا صبح روز بعد با كسالت با او هم ركاب شوم
تا به امروز كه دوربين من جز لحظه هاي خدمتگذاري و آباداني و نشاط و انرژي از او ثبت نكرده است، خداوند توفيق دهد تا ما نيز چنان باشيم
خدا قوت دكتر محمدباقر قاليباف.